چــه نوشــــتـه ای چــه قـلـــمـــــی

(!بـنی آدم ابـنـای یـک مــادرند -*- کــه بـا هـم بـرادر و یـا خـواهـرند)

تبلیغات تبلیغات

فاخته

یه سؤال تکراری که اکثر روزها وقتی صبح از خونه بیرون می‌رم، از گوشه ذهنم رد می‌شه اینه: چه جوریه که وقتی یه فاخته از فاصله دو سه متری ببینتت، سریع پرمی‌زنه می‌ره، ولی وقتی با ماشین داری سمتش می‌آی، از جاش تکون نمی‌خوره،اون‌قدر که گاهی حس می‌کنی زبرش گرفتی. میلی‌متری از زیر ماشین پر می‌زنه. تازه وقتی روی حیاط می‌ری، خیلی بی‌صدا و بی‌حرکت سرجات وای‌می‌سی، یک‌ ساعت روت میخ می‌شه و همین‌که پلک بزنی، شاخکش تیز می‌شه و فرار می‌کنه، ولی صدای ماشین با اون وجنات و
ادامه مطلب

روز خبرنگار

روز خبرنگارای اصیل و وجدان‌درد مبارک🌹 ما که سال‌هاست فعالیتمون تموم شده و نهایتش به انعکاس اخبار مدرسه داخل کانال خبرگزاری پانا و مدرسه و گاه اداره ختم شده که البته کسی یادش نبود تبریک بگه:)) مدیریت محترم هم... امروز صبح یکی از همکارا یهویی گفت مبارکه! گفتم چی؟ گفت روز خبرنگار:)) فقط نگاهش کردم. فهمیدم خودمم خیلی خودم رو دیگه به رسمیت نمی‌شناسم.:) باز دم ایشون گرم که با همهٔ نقدها یه چشمه‌ای اومد😁 + باید چندتا از خاطرات اون روزگاران رو اینجا تعریف کنم...
ادامه مطلب

برای گوشی که شنوا نیست!

تو این سالها شاید خیلی نواقص و عیوب جدید پیدا کرده باشم. شاید که نه، حتما خطاهای کوچیک و بزرگ زیادی داشتم، ولی تنها وصله‌ای که به تنم نمی‌تونم بچسبونم، اینه که آدم کم‌کار و زیر کار در برو بوده باشم. از صدتا فحش برام بدتره. خلاصه: «هرکه نان از عمل خویش خورد، منت حاتم طایی نکشد» با همهٔ فشارهای روانی کاری و درسی، باید بفهمم اونی‌که می‌خواد کمکم کنه، هرگز از روی رفاقت و بار از روی دوش برنداشتن قدم پیش نمی‌ذاره، صرفا می‌خواد برای روز مبادا خودش رو شیرین کنه و
ادامه مطلب

تولد

حسین‌آقا هم دیروز صبح به جمع تیرماهیا اضافه شد. دوسه‌روز دیگه طاقت می‌آورد، هم‌قران روز تولد پسرخاله‌ش می‌شد:) فعلا چهار به یک، جمع ذکور بر اُناس پیشی گرفتن... میو:) + کتاب دوم استاد رو باید ویرایش کنم و این درحالی‌ست که مقاله و تحقیقات ترمی که گذشت رو هنوز شروع نکردم و خدا رحم کنه این ترم و نمراتش! با این‌حال دلیل نمی‌شه نخوام ویرایش کنم. وی باوجود طاقت‌فرسابودن مقولهٔ ویراستاری و تخصصی‌بودنش که ته دل هرکس و ناکسی را خالی می‌کند، به این فنّ شریف گهگداری
ادامه مطلب

مجازیان وبلاگی

یکی از افتخاراتم اینه که زمانی که وبلاگ‌نویسی رواج داشت، با دوستان فرهیخته و بزرگ و هنرمندی مراوده داشتم. گاهی دلم براشون تنگ می‌شه. آدم‌های عجیب دوست‌داشتنی امشب داشتم کتاب «سپیده‌دمی که بوی لیمو می‌دهد» رو می‌خوندم و دلم برای یکی از هنرمندان مجازی، آقای حسن آذری تنگ شد. آقا کجایید؟! :) قلمتون همیشه بی‌نظیر بوده و هست... . «در اتوبوس زنی نشسته بود در کنارم از تبریز تا تهران را آن‌ گونه روشن آن گونه زیبا هرگز ندیده بودم.» +++ «دیشب که نمی‌دانستم به جای
ادامه مطلب

دوباره بهار

"بهار" چیزی می‌خواهد فراتر از یک تبریک‌گفتنِ ساده به یکدیگر، چیزی مهم‌تر از یک احوال‌پرسی، چیزی باارزش‌تر از دید و بازدیدهای کوتاهِ سالی یک‌بار! "بهار" تغییر می‌خواهد بهار، اصلا می‌آید تا تغییر کنیم، ًبهار، یعنی "تغییر"؛ و چه زیباست تغییری که همزمان با بازگشت پرستوها و دوباره سبزشدن دنیاست! عید واقعی جشنی است برای آنهایی که تغییر را پذیرفته و قربانی تقدیر نشده‌اند... . +++ خیلی حرف توشه🌹 تغییر تو تموم ابعاد زندگی و دوباره یادداشت‌کردن اهداف...
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها